بهشت رویایی...

گاهگاهی می آیی 

و در کنج انزوای من می نشینی

بی اعتنا به من و سرگذشت من

از متروکه های من

بی بهانه می روی

بی اعتنا به من و سرنوشت من

...

چقدر درد دارد که خنده از ته دلت،دلشان را به درد می آورد...!

چقدر تلخ است که نگاه تنگ و تیره شان،خوشحالی کودکانه شان را تاب نمی آورد...!

چه بی صدا و آرام می شکنی از درون،آنجا که نباید خودت باشی...

بهارت باشی...صادق باشی...

چه سخت است ماندن در میان آدمهایی که از تو عشق نمیخواهند!...لبخند نمیخواهند،...طراوت و شادمانی ات خار چشمهایشان میشود!...همانها که دوستی و رابطه پاک،در دنیای پوچ و کوچکشان بی معناست...

خسته ام از نفس کشیدن در این هوای مسموم...

دلم یک قطعه بهشت میخواهد این روزها...آنجا که من باشم و تو!...

خندهای کودکانه و نگاههای بی گناهمان دیگر هیچ دلی را مشکوک نکند و هیچ زبانی به رویمان به تهمت و کنایه وا نشود...!آنجایی که بهایی ندهیم برای اعتماد و یکرنگی مان!

دلم دنیای بی تظاهر و فریب می خواهد...دلم یک دقیقه شادمانی و رهایی بدون واهمه می خواهد!...آنجا که هیچ سایه ای در تعقیب آرامشم نباشدو هیچ تهدیدی بی خوابم نکند...!

بگو چقدر راه است تا آن بهشت کوچک رویایی؟!...

...

پی نوشت:

1.دوستهای خوب مثل ستاره ها هستند؛ممکنه

نبینیشون اما خیال راحته که همیشه هستند.

از تمامی شما دوستان عزیزی که تو این چند وقتی که نبودم همراه من بودین و بهم انرژی دادین صمیمانه تشکر میکنم مخصوصا حدیث عزیز و نویسنده وبلاگ مهدی پاکدل عزیز که واقعا تو این چند وقت تنهام نذاشتن و دوست داشتن به هر نحوی در کنارم باشن و احساس کردم که تنها نیستم و دوستان خیلی خوبی دارم.واقعا ممنون

2.وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم پیدایش که کردیم دنبال عیبهایش میگردیم وقتی که از دستش دادیم در تنهایی دنبال خاطراتش میگردیم.

مراقب قلبهایمان باشیم.هیچ چیز آسانتر از قلب نمی شکند.

3.اگر عشق بورزید می گویند سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح و پیش پا افتاده اید...

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید میگو یند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید...

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید...

4.مهم نیست که از بیرون چه طور به نظر میام!

کسانی که درونم را می بینند ؛

برام کافیند...

برای اونهایی که از روی ظاهرم قضاوت می کنند،حرفی ندارم!

همون بیرون بمونند،براشون کافیه...!!

5.کاش رسم دوستی را ساده تر ...مهربانتر...آسمانی تر کنیم.کاش در نقاشی دیدارمان،شوق را ارغوانی تر کنیم.ما همه روزی از اینجا میرویم،کاش این پرواز را باور کنیم...

6.شهر آورررررررررررررررد...عجب بازی گندی بود!!!بدون هیچ هیجانی...مهم نیست...ولی بازم بهتر از استقلال بازی کردیم...

داستانک:

صدای پاندول ساعت چوبی که خودش ساخته بود و دوست داشت که همیشه منتظر بود تا ساعت کامل بشه و آلبوم قدیمی رو باز کنه و پشت عکس ها رو بخونه <<یادت نرود که دوستت دارم>>یا <<اولین سفر با دوستان>>یا...این هرچند کوتاه اما حس خوبی به او می داد.همه چیز را دائم تکرار میکرد و هیچ گاه نمیفهمید چرا هر بار که می خواهد در را ببندد در قفل است یا چرا بسته های قرصهایش اینقدر زود تمام میشود..

روزی به پرنده کوچکی خیره شده بود که لبه ی بام نشسته بود ناگهان پیرمرد تصمیم گرفت پرواز کند و در پشت بام را باز کرد و آرام پاهایش را کنار لبه ی بام گذاشت و فرود...پیرمرد نمیدانست برای پرواز بال لازم دارد چون فراموش میکرد فراموشی دارد...

تو هنوزم با تنم غریبه ای

من به عطر تنت عادت دارم

تو کنار من دروغی...وهمی

من کنار تو حقیقت دارم....

/ 7 نظر / 28 بازدید
سمیرا

. . . اینک اعتراف من . . . . . . بی “کس و کار” شده ام اما هنوز مثل تو “بی همه چیز” نشده ام . . . . . . هر وقت گریه میکنم سبک میشم . . . . . . عجب وزنی دارند این چند قطره اشک . . .

hadis

سلام,ممنون به خاطر مطالب زیبایی که تو وبلاگ گذاشته بودی.ممنون که در پی نوشت ازم تشکر کردین,وظیفم بود که تنهاتون نزارم. وبلاگ شما به من یه انرژی خاصی منتقل میکنه. در مورد دربی هم یه جورایی ما خودمون بد بازی کردیم.(شوخی کردم شما بهتر بازی کردین البته برای اولین بار!!!) موفق باشی دوست عزیز

زیبا

سلام خوشحالم چنین حال خوشی داری و چنین ذوق سرشاری خیلی لذت بردم تیکه جالبی بود[تایید]

وبلاگ مهدی پاکدل

سلام[گل] خیلی خوشحالم که امتحاناتت تموم شد و حالا بیشتر میتونی بیای نت،امیدوارم به خوبی اونها رو پشت سر گذاشته باشی[لبخند] و اما میرسیم به جدیدترین بخش وبلاگ یعنی داستانک : خیلی تلخ ولی زیبا بود.فراموشی خیلی بده و فقط اگه باعث بشه بدیهای کسی از یادت بره خوبه.بیچاره پیرمرده،دلم براش سوخت[ناراحت] .... مثل همیشه پستت فوق العاده بود.ممنون[قلب][گل]

پرنیان

وای اون متنی که درباره ی دوست و دور شدن ازش نوشته بودین من واقعا بهش رسیدم.مرسی...خیلی قشنگ بود کل مطلب راستی بیاین وبم جوابتونو دادم

زیبا

سلام منظورم این تیکه بود ولی حرفی نیست هرچند تمام کلومت به دل می نشینه ولی این قطعه جالب بود "دلم یک قطعه بهشت میخواهد این روزها...آنجا که من باشم و تو!..." بازهم منظترم بهم سربزنید آقا حمیدرضا

FATIMA

سلام عزیزم وبت عالیه اگه به وبلاگ من هم سری بزنی خوشحال میشم..