آوا کوچولوی خداحافظ بچه؛ خداحافظ...

در بیمارستان چه گذشت

به نزدیک بیمارستان که رسیدیم همسرم را تحت عمل جراحی قرار دادند.خودم وضعیت مناسبی نداشتم ولی از وضعیت دخترانم نگران بودم.آنقدر پرسیدم تا بالاخره یکی از پزشکان در حالی که میخواست آرام باشد،خبر تلخی را به من داد.وقتی شنیدم آوا پس از پرتاب شدن از ماشین به بیرون سرش به شدت با زمین برخورد کرده و دچار مرگ مغزی شده است،دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد.

باور نمیکردم که دیگر آوای او را نمیتوانم بشنوم.باورش سخت بود که دیگر چشمهایش را باز نکند.

این مرد افزود:به علت وضعیت همسرم پزشکان به من توصیه کردند که در مورد<<آوا>>و شرایط او با همسرم صحبتی نکنم به همین علت وقتی به ملاقات همسرم رفتم او سراغ بچه ها را گرفت،تنها آیدا را به او نشان دادم.او از من سراغ آیدا را گرفت.به او گفتم زخمی و در بخش نوزادان بستری است.زنم اصرار داشت که<<آوا>> را ببیند.نگران بود که مبادا بچه هاش گرسنه باشند.نمیدانست که برای همیشه آغوش او در حسرت آوا تنگ خواهد شد.

وداع آخر

مرد آمده است تا امانت بزرگ را بسپارد.تنهاست.اینبار اندوه و این وداع را باید به تنهایی بگذارد و برود.

بالای سر دخترک که می ایستد دیگر تاب و توان مقاومت ندارد.اشکهایش جاری شده اند و دستهای لرزانش گونه های دخترک را برای آخرین بار به نوازش نشسته است.

پدر بالای سر او ایستاده است.11 ماه او را در آغوش گرفته و حالا تنها فرصت دارد که برای یکبار دیگر او را در آغوش بگیرد،ببوسد و نوازش کند.میگوید:چطور نگاهت کنم که دلم برای دیدنت تنگ نشود.دیگر برای چه کسی لالایی بخوانم.به خواهر دوقلویت چه بگویم.جای خالی تو را با چه پر کنم.

این همه درد و تنهایی را چطور برای مادرت بگویم.قصه خاموش شدن آوای تو هنوز برایم باورکردنی نیست.

دخترکم بلند شو و بخند.آخر کالسکهات را چگونه از کالسکه خواهرت میشود جدا کرد.فرشته ام به خاطر خدا چشم باز کن و یکبار دیگه به خاطر این دل خسته ام لبخند بزن.پدر خداحافظیاش را کرده است.چشم به آن دور دستها دوخته و تصویر آن روزها و شبها را در ذهنش مرور میکند.

همان روزی که منوچهر هادی_کارگردان سریال خداحافظ بچه_از او خواسته بود که آوا و آیدا را در شش ماهگیشان در سریال او نقش داشته باشند.

شبهای رمضان را به یاد میاورد.همان شبهایی که در کنار سفره افطار دوقلو ها را روی پاهایش مینشاند و چشم به صفحه تلویزیون میدوخت تا وقتی مهراوه شریفی نیا_بازیگر نقش اول سریال_دوقلو ها را در آغوش میگیرد،یک دل سیر بچه هایش را ببیند.

عطر معنویت قلب خسته و شکسته مرد را در برمیگیرد.پدر چشمهایش را به راهرویی میدوزد که انتهای آن اتاق پیوند و بخشش است.

پدر دستهایش را به سوی آسمان بلند میکند.قطره اشکی آرام از گونه هایش جاری میشود و زیر لب میگوید:خداحافظ بچه.

منبع:سایت بیمارستان مسیح دانشوری

پی نوشت:

1.من هم به نوبه خودم به پدر و مادر آوا عزیز تسلیت میگم و امیدوارم که خداوند آیدا عزیز رو برای آنها نگه دارد.

2.باز هم از لطف و محبت تک تک شما نازنینان ممنونم و امیدوارم که ساعات و لحظات خوب و خوشی در انتظار شما عزیزان باشه

3.در مورد دیر تایید کردن کامنتها هم باید بگم که من روزهای یکشنبه و دوشنبه دانشگاه هستم و نمیتونم کامنتها رو تایید کنم.روزهای یکشنبه تا ساعت 7 شب کلاس دارم و تا بخوام برسم تهران دیر وقت میشه و نمیرسم که کامنتها رو تایید کنم ولی روزهای دوشنبه تا ساعت 1 ظهر کلاس دارم و میتونم یه سری به وبلاگ بزنم و نظرای خوشگل شما رو با افتخار بخونم.پس اگر میبینید که روزهای یکشنبه کامنتها رو تایید نمیکنم به این خاطر است.

4.میخواستم یک پست ویژه به مناسبت فرا رسیدن شب یلدا آماده کنم که متاسفانه شاید فعلا نتونستم آپ کنم.اگر نتونستم آپ کنم از همین جا پیشاپیش این شب زیبا رو به همه شما دوستان گلم تبریک میگم و امیدوارم که این تبریک مرا پذیرا باشید.

5.من که عمری عادتم بود فراموشی تو

یه دفعه پرت شدم سمت هم آغوشی تو

ماهی گم شده بودم نفست دریا بود

خنده م از پشت تموم گریه هام پیدا بود(زهرا عاملی)

/ 16 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

ميشه دقيق راهنمايي كني

مريم

سلام مرسي كه حوصله به خرج دادي ممنونم

مريم

سلام من به طور اتفاقي نظرات وبلاگ مهراوه جونو خوندم اول نفهميدم منظورت از اوا كوچولوي خداحافظ بچه چيه ولي وقتي نظرات وبلاگ مهراوه جونو خوندم تازه متوجه شدم و خيلي خيلي بيشتر از قبل ناراحت شدم خدا به پدر و مادرش صبر بده. امين

رها

حادثه ناراحت کننده ای بود. خدا به پدر و مادرش صبر بده [ناراحت]

زیبا

سلام خیلی ناراحت شدم باید ماها بیشتر حواسمون جمع باشه خودم گاهی وقتها با اینکه همه چیز ماشینو چک میکنم ولی بازهم دلهره دارم امیدوارم این کوچولوی نازنینشون شفیعشون روز قیامت باشه و همسرشون سالم و باشه فقط دعا میتونم بکنم ممنون بابت نظرات خوب و امیدوار کننده ات /تو پست جدید دعوتید آقا محمدرضا [لبخند][گل][گل]

زيبا

سلام آقارضا ممنونم كه تشريف آورديد لينك دانلود اصلاح شد ميتونيد دوباره امتحان كنيد

وبلاگ مهدی پاکدل

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا . پیشاپیش شب یلدایتان مبارک [قلب][گل]

مريم

سلام گفتم بيام يه سري بزنم

مريم

سلام ميدونم كه سرت شلوغه ولي اگه ميشه زودتر به اينجا سر بزن وبلاگ تو جزو ليست ستاره دار منه و هر روز بهش سر ميزنم.موفق باشي

مرضیه

الان فقط داره گریم میگیره...این خبرومن برای اولین باردیروزخوندم...خدایه بچه دیگه بهشون بده..آیداکوچولوروهم نگهداره