لبخند می زنم...

آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

درویش هر کجا که شب آید سرای اوست

بی خانمان که هیچ ندارد بجز خدای

او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست

مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست

چندانکه می رود همه ملک خدای اوست...

...

لبخند که میزنم پیدام می کنی

باران می بارد،تو از کنارم می گذری

فریاد نمی کشم که بازگردی

می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد

لبخند می زنم،

فراموش می کنم..

...

پی نوشت:

1.تو را انگار یک جا دیده بودم

میان خواب و رویا دیده بودم

نگاهت همچو شبنم،آشنا بود

گمانم بین گلها دیده بودم

2.یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنمهیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

3.نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند،پس به تو رو نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

4.در اینجا به عزیزانی که تازه با این وبلاگ آشنا شده اند باید بگم که تا حد امکان از دادن نظرات خصوصی خودداری کنید و حتمن در موقع گذاشتن نظر در این صفحه مجازی آدرس ایمیل و یا وبلاگتان را وارد کنید و اگر نیازی به جواب دادن از جانب این بنده حقیر بود،حتمن جواب را به وبلاگ و یا ایمیلتان ارسال خواهم کرد

5.گدای عشق نباشید

بخشنده عشق باشید

انسان های زیبا همیشه خوب نیستند

انسان های خوب همیشه زیبایند...

6.ال کلاسیییییییییییییکو...برد شیرین و دلچسب رئال ...توقف استقلال ایران در لیگ قهرمانان آسیا...با اینکه اصلا از استقلال خوشم نمیاد!!!ولی همین یک امتیاز هم خیلی ارزشمنده.

...

داستانک:

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

پیرمرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...

پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.

پیرمرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد،غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!

از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن،لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

/ 10 نظر / 29 بازدید
samira

یک نفر ، همیشه یک نفر نیست ؛ یک نفر گاهی همه است ... شاید حالا بتوانی بفهمی وقتی غروب یک روز تعطیل دلم برای تو تنگ می شود چه دلتنگی عظیمی را به دوش میکشم ...!!!

سحر

سلام پستتون مثل همیشه قشنگ وخوندنی بود می تونم به جرات بگم وبلاگتون جزوبهترین وبلاگهایی هست که تواین مدت باهاش اشناشدم ممنون که خبرم کردید موفق باشید[لبخند]

وبلاگ مهدی پاکدل

سلام[گل] ممنون از متنهای مثل همیشه فوق العاده زیبایی که نوشتی[قلب] در مورد ال کلاسیکو باهات موافقم،فکر میکنم این برد برای خیلی ها دل نشین بود[نیشخند] در مورد استقلال هم حضور تیمها تو جام قهرمانان آسیا با عنوان نماینده ی ایرانه و باید طرفدارشون باشی[چشمک]سعی کن خوشت بیاد[چشمک] داستانکی که نوشتی هم بی اندازه زیبا بود[لبخند]ای کاش همه قدر لحظاتی که با هم هستند رو بدونن[تایید] ممنون[گل]

انجمن دفاعیه از هنرمندان ایران

با سلام خدمت دوست عزیز. سایت انجمن دفاعیه از هنرمندان ایران با یک پست بنام معرفی کامل برنامه های نوروزی بروز شد. منتظر حضور گرم و نظر پر مهرتان هستیم. موفق باشید. یا علی...

زیبا

سلام همیشه متنها غافلگیر کننده است ممنونم خبرم کردی بابت مطلب یه دنیا سپاس

hadis

ممنون به خاطر مطالب خوبی که نوشته بودی.ممنون به خاطر وبلاگ خوبت داداش گلم.[لبخند]

وبلاگ مهدی پاکدل

به انگشتان دستم که مینگرم تو را به خاطر میاورم زیرا عزیزان من انگشت شمارن[گل][قلب][گل]

سحر

سلام باتولدشهرام حقیقت دوست آپــــــــــــــــــــــــــــــم خوشحال میشم به جشن ماتشریف بیارین[چشمک]

مريم

سلام خيلي قشنگ بود مرسي.به منم سر بزن كم پيدا شدي